bookmark

معنای تنبان

تنبان

به ضم اول بر وزن جنبان زير جامه و ازار و شلوار را گويند عموما و تنبان چرمى كشتى‌گيران را خصوصا.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص248)
sourceLink

در برهان قاطع كفته زيرجامه و ازار و شلوار را كويند عموما و تنبان چرمى كشتى‌كيران را كويند خصوصا و اين لغت بين الناس مشهور است ولى در منتخب اللغة كه ترجمه قاموس است آمده كه تبّان مشدد و با فتح اول بمعنى كاه‌فروش است زيرا كه كاه را تب مى‌كويند و بالضّم شلوار كوچك كه ستر عورت مغلّظه كند و آن عربى است و در اشعار فصحا تنبان ديده نشده شلوار بسيار كفته‌اند چنانكه سعدى كفته شعر خواست تا اندرون شلوارش در برد تير تا بسوفارش ع ريك در موزه كيك در شلوار
(
فرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص275)
sourceLink

(اسم) زيرجامه. پيژامه. شلوار گشاد و راحتى كه معمولاً با بند يا كش به كمر محكم مى‌شود. ¦¦شلوار چرمى كشتى‌گيران در قديم. تنبان خود را زرد (خراب) كردن؛ كنايه است از بسيار ترسيدن (به طورى كه شخص كنترل مدفوع خود را از دست بدهد). تنبان كسى دو تا شدن؛ كنايه است از پولدار شدن كسى و در نتيجه زن ديگرى گرفتن او. براى (واسۀ) فاطى تنبان نمى‌شود؛ كنايه است از اين كه كوچكترين مشكلى را حل نمى‌كند: اين حرف‌ها براى فاطى تنبان نمى‌شود.
(
لغت نامه دهخدا
, ص784)
sourceLink

[اسم‏] [فارسی‏] شلوار و رغنين و پايجامه و زير جامه و پايجامۀ چرمى كشتى گيران.
(
فرهنگ نفیسی
, ج2 , ص976)
sourceLink

ضرب المثل تنبان

خودم خانم،برارم سلطان،خودم پيرهن ندارم،برادرم تنبان

(خودم خان هستم برادرم سلطان)اين مثل را در مورد مردم«قورتى»و لافى كه با دست تهى يا فرومايگى ابراز نيت و بقول عوام «منم»كنند ايراد نمايند.
(
فرهنگ عوام
, ص241)
sourceLink

دامبول و دَمبول نقاره،عروس تمون(تنبان)نداره

به مناسبت مخارج بيهوده و بريز و بپاش گويند.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص358)
sourceLink

تنبان مرد كه دوتا شد به فكر زن نو مى‌افتد

وقتى مرد پولدار شد به فكر ازدواج تازه مى‌افتد.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص240)
sourceLink

كيك در تنبان(يا شلوار يا پاچه) كسى افتادن

مضطرب و نگران شدن. مثال:به مجردى كه قواى دولتى براى سركوبى ياغيان از اردوگاه خود حركت كرد كيك در تنبان آنها افتاد و همگان فرار را برقرار ترجيح دادند.و«كيك در تنبان كسى انداختن»بمعنى كسيرا مشوش و نگران ساختن است.
(
فرهنگ عوام
, ص476)
sourceLink

دست به تنبان زن كه زدى توقعش زياد مى‌شود

همانند ننه به بابا مفت نمى‌دهد.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص379)
sourceLink

تنبان مرد كه دو تا شد بفكر زن نو ميافتد

در گذشته چون تعداد زوجات در ايران بسيار معمول بوده برخى زنان سعى داشتند شوهرانشان داراى مال فراوانى نشوند تا بهوس تجديد فراش نيفتد و اين مثل از آنجا پيدا شده است.همانند:پول كه زياد شد خانه تنگ مى‌شود زن زشت!
(
فرهنگ عوام
, ص166)
sourceLink

عروس نه تا تنبان دارد مفت كون گنده‌اش

اگر او ثروت و نعمتى دارد فايده‌اش عايد خودش مى‌شود،ما چرا زير بار منت يا كبرفروشى او باشيم.
(
فرهنگ عوام
, ص405)
sourceLink

مرد كه تنبانش دوتا شد فكر زن نو مى‌افتد

به مثل«تنبان مرد كه دوتا شد...»رجوع شود.
(
فرهنگ عوام
, ص560)
sourceLink

مرد كه تنبانش دوتا شد فكر زن نو افتد

كسى كه وضع ماليش بهبود يافت به فكر زن تازه گرفتن مى‌افتد.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص691)
sourceLink

اين حرفها براى فاطى تنبان نمى‌شود

(عامه تمون گويند).كار با وعده پوچ انجام نمى‌شود.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص102)
sourceLink

كيك در تنبان كسى افتادن(يا)افكندن

نگران و هراسان شدن يا كردن.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص616)
sourceLink

شپش در كلاه و كيك در تنبان داشتن

ناراحت بودن،در زحمت بودن.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص505)
sourceLink

اين حرفها براى فاطى تنبان نميشه

(نميشود)با اينگونه حرفها و وعده‌هاى توخالى و بى‌عمل نميتوان قانع شد.همانند: با اين چس‌وپس قبر بابا بسته نميشود.
(
فرهنگ عوام
, ص72)
sourceLink

حرف از براى فاطمه تنبان نمى‌شود

(با حرف درد جامعه درمان نمى‌شود...)حالت
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص305)
sourceLink

اينها براى فاطمه تنبان نمى‌شود

(كارى بكن كه فاطمه تنبان به‌پا كند...)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص106)
sourceLink

براى فاطى تمون(تنبان)نمى‌شود

همانند به درد ناهار سرتيپ نمى‌خورد.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص135)
sourceLink

اينها براى فاطى تنبان نميشه

اين حرفهاى يا اين كارها نتيجه‌بخش نيست، فكر ديگرى بايد كرد.
(
فرهنگ عوام
, ص76)
sourceLink

توهم يك تنبان پيش خدا دارى

نوميد مباش.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص250)
sourceLink

شلوار(يا)تنبان كسى را كندن

او را رسوا و بى‌آبرو ساختن.در منازعه به‌طور تهديد گويند (تنبانت را درمى‌آورم).
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص512)
sourceLink

براى فاطى تنبان نمی شود

نظير: از اين چيزها قبر آقا درست نميشود. بدرد نهار سرتيب نميخورد.
(
امثال و حکم
, ص413)
sourceLink

تنبان خود را خراب كردن

(عامه تنبون گويند).سخت ترسيدن.(از ترس تنبان خود را خراب كرد).
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص240)
sourceLink

بند تنبان كسى شل بودن

در مورد هر مردى گفته شود كه با هر زنى هر جائى درآميزد يا هر زنيكه در مقابل هر مردى تسليم شود.
(
فرهنگ عوام
, ص116)
sourceLink

براى فاطى تنبان نشد

رجوع شود به مثل: اين حرفها براى فاطى تنبان نميشود.
(
فرهنگ عوام
, ص98)
sourceLink

خايه توى تنبانش نيست

مرد ترسو و جبانى است-شهامت و شجاعت ندارد. مثال:اين افسر خايه توى تنبانش نيست، وگرنه مغلوب كردن يك دسته كوچك دشمن كار مهمى نيست.
(
فرهنگ عوام
, ص221)
sourceLink

عروس بى‌تنبان بودن

بى‌آبرو شدن،از عزت افتادن.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص541)
sourceLink

توى تنبانش ريد

در كمال سختى ترسيد.مثال وقتى صداى شليك توپ بلند شد او توى تنبانش ريد.همانند:خودش را نجس كرد.تنكه را زرد كرد.
(
فرهنگ عوام
, ص172)
sourceLink

typography

حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی است و نشر غیر مجاز محتوای آن پیگرد قانونی دارد.